تبليغاتX
شادي

تا حالا این حس رو تجربه کردی... 

دیدی که چه حس قشنگیه... 

تا حالا دلت خواسته که همیشه و همه جا در کنار یکی  

باشی... 

تا حالا دلت خواسته به کسی بگی دوستت دارم... 

تا حالا دلت خواسته خودت رو برای کسی فدا کنی... 

تا حالا شبها  وقتی همه خوابن  تو خلوت خودت   

به خاطر وجود کسی گریه کردي... 

تا حالا خدا را به خاطر خلقت کسی ستایش کردی... 

آره!! ؟؟؟ 

به این میگن عشق...!!! 

حس قشنگیه! نه؟

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و سوم اسفند 1385ساعت 9:57  توسط ناتالی و بابایی  | 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و سوم اسفند 1385ساعت 9:55  توسط ناتالی و بابایی  | 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و سوم اسفند 1385ساعت 9:52  توسط ناتالی و بابایی  | 

می خوام از تو بنویسم ،که نگی رفتی نموندی

نگی بی وفا شدی ، توی راه نرفته موندی

می خوام از تو بنویسم ، که نگی طاقت نداشتی

نگی تا اخر رویا ، منو تنها جاگذاشتی

اخه این مرام من نیست ، غم تو لحظه هات بیارم

اگه حتی بی بهونه ، اشکامو هدیه بیارم

توی این قلب غریبم ، تا همیشه یادگاری

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و سوم اسفند 1385ساعت 9:46  توسط ناتالی و بابایی  | 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و دوم اسفند 1385ساعت 12:52  توسط ناتالی و بابایی  | 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و دوم اسفند 1385ساعت 12:23  توسط ناتالی و بابایی  | 

+ نوشته شده در  پنجشنبه هفدهم اسفند 1385ساعت 12:14  توسط ناتالی و بابایی  | 

+ نوشته شده در  پنجشنبه هفدهم اسفند 1385ساعت 12:8  توسط ناتالی و بابایی  | 

من امروز باباییم  را پیدا کردم

دلتنگ بود و من نیز

تصمیم گرفتم اینجا را بسازیم تا جایی باشد

برای کسانیکه گم کرده ای دارند وبعد از پیدا کردن گمشده شان

شاد میشوند حتما

بخاطره آن بود نامش را گذاشتیم  شادی

خوشحالم که دلتنگی های بابایم تبدیل به خوشی شده

+ نوشته شده در  پنجشنبه هفدهم اسفند 1385ساعت 12:4  توسط ناتالی و بابایی  | 

عشق یعنی قلب های مضطرب

                                        عشق یعنی لحظه های ملتهب

 عشق یعنی حسرت و دلواپسی

                                        عشق یعنی ناله های بی کسی

 عشق یعنی سوختن از درد خویش

                                         عشق یعنی ناله ها در مرگ خویش

 عشق یعنی دیدن روی نگار

                                         عشق یعنی لحظه های انتظار

 

 

 همه ی لحظه ها زیبا هستند فقط تو باید پذیرا و تسلیم باشی. همه ی لحظه ها

 نعمت اند فقط تو باید قادر به دیدن باشی. همه ی لحظه ها میمون و مبارک اند

 اگر تو با حق شناسی عمیق بپذیری هرگز هیچ چیز عیب نخواهد کرد.

 

 

 روزی از بیابانی گذرمی کردم روی تخته سنگی نوشته شده بود اگر جوانی عاشق

 شد چه کند؟ زیر ان نوشتم صبر کند......... برای بار دوم ار آنجا عبور کردم زیر

 نوشته ام نوشته شده بود اگر صبر نداشت چه کند؟ با بی حوصلگی نوشتم بمیردبهتر

 است..... برای بار سوم از آنجا گذر کردم به جای اینکه زیر نوشته ام را بیابم جوانی

 را مرده یافتم.

+ نوشته شده در  پنجشنبه هفدهم اسفند 1385ساعت 11:57  توسط ناتالی و بابایی  |